<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>علوم دامی ایران</title>
    <link>https://ijas.ut.ac.ir/</link>
    <description>علوم دامی ایران</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Sat, 21 Mar 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Sat, 21 Mar 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>بررسی اثر مکمل گیاهی حاوی تانن با منابع مختلف بر عملکرد رشد، وضعیت ایمنی و سلامت گوساله‫های شیرخوار هلشتاین‬</title>
      <link>https://ijas.ut.ac.ir/article_103329.html</link>
      <description>در مطالعه حاضر اثر افزودن یک مکمل گیاهی حاوی تانن با سه منبع مختلف (ترکیبی از 50 درصد مغز بلوط+30 درصد سنجد و 20 درصد پوست انار) بر عملکرد رشد، وضعیت سلامت و ایمنی گوساله‌های شیرخوار هلشتاین مورد بررسی قرار گرفت. تعداد 36 رأس گوساله نر با وزن اولیه 2 &amp;amp;plusmn; 60/40 کیلوگرم، به مدت 30 روز، در قالب طرح کاملاً تصادفی به سه گروه آزمایشی شامل یک) گروه شاهد دو) گوساله‫های تغذیه‌شده با مکمل حاوی تانن به مقدار 30 گرم در روز و سه) گوساله‫های تغذیه‌شده با مکمل حاوی تانن به مقدار 60 گرم در روز اختصاص داده شدند. گوساله‌ها تا سن 30 روزگی مکمل گیاهی حاوی تانن را دریافت و سپس در سن 70 روزگی از شیر گرفته شدند. گوساله‌ها پس از تولد در جایگاه‫های انفرادی تا سه روزگی با مقدار کافی آغوز تغذیه شدند. در تمام طول آزمایش خوراک آغازین برای تمامی تیمارها مشابه بود. وزن‌کشی و اندازه‌گیری شاخص‌های رشد اسکلتی و فراسنجه‫های خون اندازه‫گیری شد. استفاده از مکمل حاوی تانن بر ماده‫ خشک مصرفی گوساله‌ها اثر معنی‫داری نداشت (05/0&amp;amp;gt;P). افزایش وزن روزانه، وزن از شیرگیری و بازده مصرف خوراک در گوساله‌های مصرف‌کننده مکمل تانن در مقایسه با گروه شاهد بالاتر بود (05/0&amp;amp;gt;P). ارتفاع جدوگاه و ارتفاع کپل گوساله‫های دریافت‌کننده 60 گرم مکمل در مقایسه با دو گروه دیگر بیشتر بود (01/0&amp;amp;gt; P). قوام مدفوع، تعداد روزهای ابتلا به اسهال و دمای رکتوم تحت تأثیر تیمارهای آزمایشی قرار نگرفت. پروتئین کل و آلبومین خون در تیمارهای دریافت‌کننده مکمل از لحاظ آماری بیشترین بود (05/0&amp;amp;gt;P). همچنین تعداد کل گلبول‌های سفید و نوتروفیل‌ها در گوساله‌های دریافت کننده مکمل تانن به طور معنی‌داری کمتر بود (05/0&amp;amp;gt; P). به طور کلی نتایج این پژوهش نشان داد که استفاده از مکمل ترکیبی بلوط، پوست انار و سنجد در جیره گوساله‌های شیرخوار منجر به بهبود عملکرد، تقویت سیستم ایمنی می‌گردد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تعیین ارزش غذایی، بخش‌های مختلف پروتئینی لارو مگس سرباز سیاه در سیستم کربوهیدرات و پروتئین خالص کرنل و تجزیه‌پذیری به روش کیسه‌های نایلونی ‬</title>
      <link>https://ijas.ut.ac.ir/article_103409.html</link>
      <description>هدف از این مطالعه، بررسی استفاده از لارو مگس سرباز سیاه، به‌عنوان منبع پروتئین جایگزین در جیره دام از طریق ارزیابی بخش‌های پروتئینی لارو در سیستم کربوهیدرات و پروتئین خالص کرنل و تجزیه‌پذیری به روش کیسه‌های نایلونی بود. سوبسترا در پرورش لارو، پسماند رستوران بود. در انتهای رشد لاروی، تجزیه تقریبی، ترکیب اسیدهای چرب و اسیدهای آمینه لارو تعیین شد. از بافر فسفات، محلول شوینده خنثی و محلول شوینده اسیدی برای تفکیک پروتئین به بخش‌های مختلف استفاده شد. تجزیه‌پذیری با روش کیسه‌های نایلونی و دو راس گوسفند با فیستولای دائمی شکمبه انجام شد. نتایج دوره پرورش لارو نشان داد، به ازای 85 گرم تخم لارو، 5/63&amp;amp;nbsp; کیلوگرم لارو خشک‌شده و به ازای هر کیلوگرم خوراک مصرف شده 76/225 گرم لارو (وزن تر) تولید شد. طول دوره پرورش و خروج از تخم، 15 روز&amp;amp;nbsp; با طول متوسط دو سانتی‌متری قابل برداشت بود. پروتئین خام و چربی خام لارو به ترتیب 71/41 و 01/35 درصد بود. لارو حاوی غلظت‌های بالایی از اسیدهای آمینه ضرروری نظیر متیونین و لیزین و غیر ضروری نظیر اسیدهای آسپارتیک و گلوتامیک بود. بیشترین غلظت اسیدهای چرب مربوط به لوریک و پالمتیک (اشباع) و اولئیک و لینولئیک (غیر اشباع) بود. پروتئین حقیقی با تجزیه‌پذیری متوسط بیشترین بخش پروتئین را تشکیل داد. نیتروژن غیرپروتئینی و پروتئین حقیقی با تجزیه‌پذیری سریع به ترتیب 58/14 و 63/9 درصد پروتئین را تشکیل دادند. پتانسیل تجزیه‌پذیری و تجزی‌پذیری موثر پروتئین خام در نرخ عبور 05/0 به ترتیب 97/43 و 59/31 درصد بود. نتایج نشان داد که پروتئین لارو مگس سرباز سیاه دارای خصوصیات تغذیه‌ای مناسبی است و این لارو توانایی تبدیل پسماند مواد آلی به مواد مغذی ارزشمند برای تغذیه نشخوارکنندگان را دارد و می‌تواند به‌عنوان یک منبع جدید، جایگزین مناسبی برای منابع پروتئینی رایج باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>درصد هموزیگوسیتی در مناطق پرورش زنبور عسل استان سیستان و بلوچستان و تأثیر آن بر میزان تولید عسل</title>
      <link>https://ijas.ut.ac.ir/article_103408.html</link>
      <description>با توجه به اهمیّت هموزیگوسیتی آلل‌های جنسی بر عملکرد و تولید عسل، هدف از مطالعه حاضر ارزیابی میزان هموزیگوسیتی آلل های جنسی در زنبورستان‌های استان سیستان و بلوچستان بر اساس مراکز تجمع زنبورستان‌ها و بر مبنای پتانسیل زنبورداری، تعداد کلنی و زنبوردار ارزیابی شد. بدین منظور از مراکز تجمع زنبورستان‌ در مناطق مختلف استان،کلنی‌های دارای ملکه‌های هم سن و دارای جمعیّت یکسان ‌(ترجیحاً بیشتر از هفت شان جمعیّت)‌ به صورت تصادفی انتخاب و مورد مطالعات میدانی قرار گرفتند. تعداد 200 کلنی زنبور عسل (از چهار شهرستان، هر شهرستان 5 بخش و از هر بخش 10 کلنی) انتخاب شدند. صفات تعداد حجرات خالی و میزان تولید عسل در پایان دوره 6 ماهه اندازه‌گیری شدند. بر اساس تعداد حجرات خالی درصد هموزیگوسیتی آلل‌های جنسی و تعداد آلل هموزیگوت محاسبه شد. تجزیه و تحلیل داده‌ها بر اساس طرح آشیانه‌ای با دو عامل شهرستان و منطقه انجام گرفت و آثار هموزیگوسیتی بر عملکرد تولید عسل از تجزیه کواریانس و تجزیه رگرسیون استفاده شد. نتایج نشان داد کمترین ضریب هموزیگوسیتی (89/2 درصد)‌ در بخش اسماعیل آباد، شهرستان خاش مشاهده شد. همچنین شهرستان‌دلگان بیشترین میزان تولید ‌عسل ‌(07/12‌ کیلوگرم به ازای هر‌کندو)‌ را به خود اختصاص داد، ‌امّا میزان عسل‌ تولیدی در بخش حبیب آباد، شهرستان تفتان نسبت به سایر&amp;amp;nbsp; بخش‌ها در بالاترین مقدار به میزان‌79/18‌ کیلوگرم به ازای هر کندو بود. بالاتر بودن میزان تولید عسل در بخش حبیب آباد، شهرستان تفتان می‌تواند به دلیل شرایط منطقه‌ای مناسب‌تر و یا به دلیل تغذیه بهتر کلنی‌های زنبورعسل در این بخش نسبت به سایر بخش‌ها باشد. در مطالعه حاضر همبستگی بین درصد هموزیگوسیتی و صفت تولید عسل غیرمعنی‌دار بود. لذا آثار نامطلوب هموزیگوسیتی بر عملکرد زنبور عسل و کاهش اندازه جمعیت کلنی‌ها مشاهده نشد، لذا حکایت از وضعیت مطلوب زنبورداری و میزان تنوع بالا در کلنی‌های زنبور عسل منطقه سیستان و بلوچستان است و برنامه‌های بهنژادی با انتخاب جهت تولید ملکه‌های با عملکرد بالا و صفات مطلوب دیگر را میسر می‌سازد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر عصاره متانولی گرده زنبورعسل بر کیفیت اسپرم قوچ طی نگهداری کوتاه‌مدت و بلندمدت</title>
      <link>https://ijas.ut.ac.ir/article_103671.html</link>
      <description>این پژوهش با هدف بررسی اثر افزودن عصاره متانولی گرده زنبورعسل به رقیق‌کننده تریس&amp;amp;ndash;زرده تخم‌مرغ بر کیفیت اسپرم قوچ‌های نژاد زل در شرایط نگهداری کوتاه‌مدت و پس از انجماد انجام شد. اسپرم‌گیری دو بار در هفته از چهار قوچ بالغ نژاد زل با استفاده از واژن مصنوعی صورت گرفت. پس از ارزیابی اولیه، انزال‌های واجد شرایط برای حذف تأثیرات فردی با هم مخلوط شدند. نمونه‌ها با رقیق‌کننده‌هایی حاوی صفر (گروه شاهد)، ۵، ۱۰ و ۱۵ میلی‌گرم بر میلی‌لیتر عصاره متانولی گرده زنبورعسل رقیق شدند. همچنین، ویتامین E با غلظت ۱/۰ میلی‌مولار به‌عنوان کنترل مثبت و ۵ میکرولیتر دی‌متیل‌سولفوکساید (DMSO) به‌عنوان حلال عصاره استفاده شد که اثر آن نیز به‌صورت جداگانه بررسی گردید. نگهداری کوتاه‌مدت در دمای ۴ درجه سانتی‌گراد به مدت ۵، ۲۴، ۴۸ و ۷۲ ساعت انجام شد. نمونه‌های منجمد شده نیز ۱۴ روز پس از نگهداری در ازت مایع مورد ارزیابی قرار گرفتند. فراسنجه‌های جنبایی، زنده‌مانی، فعالیت غشای پلاسمایی، فعالیت میتوکندری، ناهنجاری‌های ریخت‌شناسی و پراکسیداسیون لیپیدی غلظت(MDA) &amp;amp;nbsp;اندازه‌گیری شدند. نتایج نشان داد که افزودن عصاره گرده زنبورعسل به‌طور معناداری (۰۵/۰&amp;amp;gt;P) شاخص‌های ارزیابی‌شده را نسبت به گروه شاهد بهبود بخشید. تیمار ۵ میلی‌گرم بر میلی‌لیتر بهترین نتایج را در نگهداری کوتاه‌مدت و تیمار ۱۵ میلی‌گرم بر میلی‌لیتر بیشترین تأثیر را پس از یخ‌گشایی نشان داد. همچنین، غلظت ۵ میلی‌گرم بر میلی‌لیتر در کاهش تنش اکسیداتیو از طریق کاهش سطح MDA مؤثرتر بود. بر اساس نتایج، استفاده از ۵ میلی‌گرم بر میلی‌لیتر عصاره متانولی گرده زنبورعسل در رقیق‌کننده منی به‌عنوان راهکاری مؤثر برای بهبود کیفیت اسپرم قوچ پیشنهاد می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر عصاره الکلی برگ سبز گردو و برگ چای سبز بر کاهش تولید متان و فراسنجه‌های تخمیر شکمبه‌ای میش‌های شیرده در شرایط برون‌تنی</title>
      <link>https://ijas.ut.ac.ir/article_103337.html</link>
      <description>این پژوهش به‌منظور ارزیابی اثر عصاره اتانولی برگ گردو و برگ چای سبز بر روی میش&amp;amp;shy;های شیرده بر ویژگی‌های تخمیر شکمبه‌ای، تولید متان و تولید گاز در شرایط برون‌تنی و جمعیت میکروبی شکمبه بر پایه استفاده از روش&amp;amp;shy;های میکروبی انجام شد. آزمایش به‌صورت طرح کاملاً تصادفی با چهار تیمار شامل گروه شاهد (بدون عصاره) و سه تیمار دریافت‌کننده 100 میلی‌گرم عصاره به ازای هر کیلوگرم وزن زنده از برگ گردو، برگ چای سبز و مخلوط مساوی آن‌ها طراحی شد. عصاره‌ها به مدت دو ماه روزانه در دو وعده به میش&amp;amp;shy;ها خورانده شد. در پایان دوره، مایع شکمبه از هر تیمار جمع آوری و آزمون‌های تولید گاز کل، تولید متان و شمارش جمعیت پروتوزوا با روش گاز تست در سه ران مستقل و چهار تکرار برای هر تیمار انجام شد. نتایج نشان داد تیمار شاهد بیشترین تولید گاز بالقوه (A) برابر با 60/373 میلی‌لیتر و تیمار ترکیب عصاره‌ها کمترین مقدار برابر با 60/265 میلی‌لیتر را داشت. نسبت مولی استات کاهش و نسبت مولی پروپیونات به‌طور معنی‌داری افزایش یافت، به‌گونه‌ای که بیشترین مقادیر پروپیونات در تیمارهای ترکیبی (39/34) و برگ گردو (21/32) و کمترین مقادیر در شاهد (80/29) و برگ چای سبز (66/294) مشاهده شد. تیمار ترکیب عصاره‌ها منجر به کاهش در جمعیت پروتوزوآ و متانوژن‌ها شد، در حالی که جمعیت قارچ‌ها افزایش یافت (P&amp;amp;lt; 0.02). نتایج این تحقیق نشان داد استفاده از این عصاره‌ها در جیره میش ها می‌تواند تخمیر شکمبه‌ای را از نظر الگوی اسیدهای چرب فرار، تولید گاز و جمعیت میکروبی بهبود دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اثر سطوح مختلف دام‌های تعیین ژنوتیپ شده در ارزیابی ssGBLUP بر صحت و پاسخ به انتخاب: یک مطالعه شبیه‌سازی</title>
      <link>https://ijas.ut.ac.ir/article_103341.html</link>
      <description>هدف پژوهش حاضر، بررسی اثر سطوح مختلف دام&amp;amp;shy;های تعیین ژنوتیپ شده در ارزیابی ssGBLUP همراه با سطوح مختلف خطای شجره و وراثت&amp;amp;shy;پذیری&amp;amp;shy; صفت از طریق شبیه&amp;amp;shy;سازی بود. برای انجام تحقیق، صفت میانگین وزن شیرگیری بره&amp;amp;shy;ها در طی پنج نسل شبیه سازی شد. از صحت انتخاب و پاسخ به انتخاب صفت مذکور برای مقایسه اثر سناریوهای مختلف استفاده شد. سناریوها شامل پنج سطح از دام&amp;amp;shy;های تعیین ژنوتیپ شده و دو عامل خطای شجره و وراثت&amp;amp;shy;پذیری، هرکدام با سه سطح بود. از نرم افزار R برای انجام این شبیه&amp;amp;shy;سازی استفاده شد. با افزایش درصد دام&amp;amp;shy;های تعیین ژنوتیپ شده در ارزیابی ssGBLUP، صحت انتخاب افزایش یافت ولی مقادیر عددی صحت انتخاب در سطوح مختلف وراثت&amp;amp;shy;پذیری اختلاف کمتری نشان داد. میانگین صحت در سناریوی دام&amp;amp;shy;های فاقد اطلاعات ژنوتیپی، و سطوح مختلف خطای شجره و وراثت&amp;amp;shy;پذیری، 5/0 بود، و برای سناریوی با 100 درصد از دام&amp;amp;shy;های تعیین ژنوتیپ شده، معادل 79/0 بود. در سناریوی دام&amp;amp;shy;های فاقد اطلاعات ژنوتایپینگ، سطوح خطای شجره&amp;amp;shy; ارتباط معکوسی با صحت ارزیابی&amp;amp;shy;های ssGBLUP داشت. با افزایش درصد دام&amp;amp;shy;های تعیین ژنوتیپ شده، ارتباط خطای شجره با صحت ارزیابی&amp;amp;shy;های ssGBLUP کمتر شد. با افزایش درصد دام&amp;amp;shy;های تعیین ژنوتیپ شده، میانگین پاسخ به انتخاب نیز افزایش یافت. خطای شجره در سناریویی که تمام دام&amp;amp;shy;های فاقد اطلاعات ژنوتیپی بودند اثر معنی داری را نشان داد. با افزایش درصد دام&amp;amp;shy;های دارای اطلاعات ژنوتیپی، اثر خطای شجره&amp;amp;shy;&amp;amp;shy;تصحیح شده و اثر آن بر میزان پاسخ به انتخاب کمتر شد. با توجه به نتایج حاصله از تحقیق حاضر، می&amp;amp;shy;توان گفت ssGBLUP گزینه بسیار مناسبی برای تحلیل ژنتیکی جمعیت&amp;amp;shy;های دامی کوچک است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اثر افزودن پسابیوتیک فلورسیس بر سلامت و فراسنجه‌های تولیدی در گاو‌های هلشتاین</title>
      <link>https://ijas.ut.ac.ir/article_103342.html</link>
      <description>این مطالعه با هدف ارزیابی اثرات افزودن پسابیوتیک[1] فلورسیس بر سلامت و فراسنجه‌های تولیدی گاوهای هلشتاین انجام شد. برای انجام آزمایش تعداد ۲۰ رأس گاو شیری نژاد هلشتاین با میانگین شکم زایش &amp;amp;ge;2 در قالب طرح کاملاً تصادفی به دو گروه شاهد (بدون پسابیوتیک) و تیمار (دریافت ۵۰۰ گرم پسابیوتیک در روز) تقسیم شدند. دوره آزمایش از 21 روز پیش از زایش (که 7 روز ابتدایی دوران سازگاری بوده) تا ۴۹ روز پس از زایش ادامه یافت. نمونه گیری از شیر و مدفوع در بازه‌های زمانی مشخص قبل و پس از زایش انجام شد (شیر: روزهای 28،14،3 و 49 پس از زایش و مدفوع روزهای 14 پیش از زایش و 49 پس از زایش). فراسنجه‌های تولیدی شامل تولید و ترکیب شیر (چربی شیر، پروتئین شیر، سلول‌های سوماتیک و لاکتوز شیر) و فراسنجه‌های سلامت شامل امتیاز وضعیت بدن، وزن بدن، ماده خشک مصرفی، دمای رکتوم، تعداد تنفس، تعداد ضربان قلب و اندازه گیری شاخص‌های فیزیکی و جمعیت میکروبی مدفوع (اسکور و باکتری کلی فرم) بود. نتایج نشان داد که افزودن پسابیوتیک موجب بهبود معنی‌داری در تولید شیر (۰۵/۰&amp;amp;gt; P) 42/30 درمقابل 85/26&amp;amp;nbsp;&amp;amp;nbsp; کیلوگرم در روز، بهبود ترکیبات شیر شامل مقدار چربی (01/0P &amp;amp;lt; )، درصد چربی (01/0P &amp;amp;lt; )، مقدار پروتئین (01/0P &amp;amp;lt; )، درصد پروتئین (01/0P &amp;amp;lt; ) و مقدار لاکتوز (01/0P &amp;amp;lt; ) و همچنین کاهش سلول‌های سوماتیک شیر (01/0P &amp;amp;lt; ) شد. همچنین، بهبود در دمای رکتوم تا حدود 2/0 درجه سلسیوس (01/0P &amp;amp;lt; ) و تعداد ضربان قلب تا 5/1 ضربه در دقیقه (02/0P &amp;amp;ge; ) در گروه تیمار مشاهده گردید. سایر صفات ارزیابی شده تفاوت معنی‌داری را در گروه تیمار نسبت به شاهد نشان ندادند. این مطالعه نشان داد که استفاده از پسابیوتیک فلورسیس می‌تواند در بهبود سلامت و عملکرد گاوهای شیری هلشتاین مؤثر باشد.&amp;amp;nbsp;[1]. postbiotic</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر جایگزینی سیلاژ ذرت با سیلاژ تریتیکاله بر مصرف خوراک، قابلیت هضم و تولید شیر در گاوهای شیرده</title>
      <link>https://ijas.ut.ac.ir/article_104340.html</link>
      <description>این تحقیق به دنبال ارزیابی تریتیکاله (یک محصول زمستانی) به‌عنوان جایگزینی مناسب برای سیلاژ ذرت در جیره گاوهای شیری بود و مزایای آن را نسبت به علوفه رایج در رابطه با مصرف خوراک، قابلیت هضم مواد مغذی، تولید و کیفیت شیر، همراه با ارزیابی اقتصادی بررسی کرد. این آزمایش شامل ۱۰ گاو شیری نژاد آمیخته هلشتاین-سمینتال با سطوح تولید و وضعیت فیزیولوژیکی مشابه بود که به دو دوره آزمایشی 30 روزه تقسیم شدند. از یک طرح فاکتوریل کاملاً تصادفی به‌منظور مقایسه دو تیمار و هر تیمار با 10 تکرار استفاده شد: ۱) یک جیره کنترل حاوی سیلاژ ذرت و ۲) یک جیره حاوی سیلاژ تریتیکاله. بر اساس استانداردهای انجمن تحقیقات ملی، جیره‌های آزمایشی از نظر پروتئین و انرژی متعادل شدند. سپس داده‌ها با استفاده از نرم‌افزار SAS تحلیل شدند. در مقایسه با سیلاژ ذرت، سیلاژ تریتیکاله منجر به کاهش مصرف خوراک و همچنین کاهش قابلیت هضم ماده آلی و پروتئین شد. با این حال، قابلیت هضم فیبر نامحلول در شوینده خنثی با سیلاژ تریتیکاله بهبود یافت. هیچ تفاوت معنی‌داری (05/0&amp;amp;lt;P) در تولید یا ترکیب شیر بین دو تیمار مشاهده نشد. با توجه به هزینه کمتر، کاهش مصرف خوراک و تولید شیر یکسان، جیره غذایی حاوی تریتیکاله به طور قابل توجهی از نظر اقتصادی نسبت به سیلاژ ذرت مقرون به صرفه‌تر بود (01/0&amp;amp;gt;P). در مجموع، می‌توان نتیجه‌گیری کرد که کشت ثانویه تریتیکاله با نیاز آبی پایین بویژه در مناطق با بارندگی فراوان مانند استان مازندران می‌تواند یک راهکار مناسب جهت جبران کمبود بخش علوفه‌ای و بهبود شرایط دامپروری کشور باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>فراتحلیل پویش کل ژنوم برای شناسایی شبکه‌های ژنی مرتبط با ماربلینگ در گاوهای گوشتی</title>
      <link>https://ijas.ut.ac.ir/article_103346.html</link>
      <description>ماربلینگ یا رگه‌های چربی درون‌ماهیچه‌ای، یکی از شاخص‌های کلیدی کیفیت گوشت گاو است که بر طعم، آب‌داری و نرمی آن اثر مستقیم دارد و نقش مهمی در ارزش اقتصادی و بازارپسندی محصول ایفا می‌کند. این مطالعه فراتحلیلی (متاآنالیزی) با هدف شناسایی شبکه‌های ژنی و نواحی ژنومی مرتبط با ماربلینگ در گاوهای گوشتی انجام شد. با استفاده از داده‌های پویش کل ژنوم (GWAS) و تحلیل شبکه هم‌بیانی ژن‌ها، نواحی ژنومی و ژن‌های کاندید مؤثر بر این صفت بررسی شدند. داده‌ها از پایگاه‌های علمی معتبر جمع‌آوری و استانداردسازی شدند و با روش‌های آماری فیشر و استوفر تحلیل شدند تا قدرت آماری افزایش یابد. نتایج نشان داد که کروموزوم ۱۵، با ژن CADM1 و بالاترین سطح معنی‌داری (24/29log10(p) =-)، نقش اصلی را در تنظیم ماربلینگ ایفا می‌کند. کروموزوم‌های ۱، ۲، ۱۲، ۱۷، ۱۹ و ۲۴ نیز به‌عنوان نواحی کلیدی شناسایی شدند که شامل ژن‌های مرتبط با متابولیسم لیپید و سیستم ایمنی هستند. تحلیل شبکه هم‌بیانی ژن‌ها، دو ژن محوری CLEC12A و CD69 را در کروموزوم ۵ شناسایی کرد که در تنظیم مسیرهای بیولوژیکی شامل متابولیسم چربی، تنظیم ایمنی، سیگنال‌دهی سلولی و کنترل رونویسی نقش دارند. این شبکه با ساختار بدون مقیاس، پایداری و انعطاف‌پذیری بیولوژیکی را نشان داد. یافته‌های این مطالعه امکان توسعه نشانگرهای مولکولی برای انتخاب ژنومی هدفمند را فراهم می‌آورند که می‌تواند کیفیت گوشت را بهبود بخشیده و رقابت‌پذیری صنعت گوشت را در بازارهای جهانی افزایش دهد. مطالعات آینده با استفاده از داده‌های توالی‌یابی کل‌ژنوم و تحلیل‌های چند-اومیکس می‌توانند این نتایج را تکمیل کنند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مطالعه‌ی پویش کل ژنوم جهت شناسایی جایگاه‌های ژنتیکی مرتبط با بیماری لکوز در گاوهای هلشتاین ایران</title>
      <link>https://ijas.ut.ac.ir/article_93063.html</link>
      <description>عفونت ویروس لوسمی گاوی بیشتر در گله های شیری شیوع داشته و تاکنون هیچ درمان یا واکسنی برای این بیماری شناخته نشده است. هدف از این پژوهش، مطالعه‌ی پویش کل ژنوم (GWAS) برای شناسایی مناطق ژنومی و ژن‌های کاندیدا مرتبط با عفونت به BLV بود. این مطالعه با استفاده از گاوهای هلشتاین ایران که به طور طبیعی آلوده به BLV بودند انجام گرفت. بدین منظور از 150 راس گاو هلشتاین در یکی از گاوداری صنعتی اصفهان، نمونه‌خون جمع‌آوری و از آن‌ها استخراج DNA و سرم انجام گردید. سپس نمونه‌های DNA آماده شده، با استفاده از تراشه‌های k30 (SNPchip30k) تعیین ژنوتیپ شدند. کنترل کیفیت نشانگرهای تعیین ژنوتیپ شده براساس شاخص‌های فراوانی آلل نادر (05/0 PMAF &amp;amp;lt;)، ژنوتیپ از دست رفته (05/0PMIND &amp;amp;gt;)، نرخ تعیین ژنوتیپ (05/0PGENO &amp;amp;gt;) و تعادل هاردی_واینبرگ (6-10&amp;amp;times;1PH-W &amp;amp;lt;) توسط نرم‌افزار PLINK انجام شد. بعد از آنالیز کنترل کیفیت 140 راس گاو (77 بیمار و 68 شاهد) و 22868 نشانگر برای ادامه آنالیز باقی‌ماند. پس از انجام آنالیز پویش ژنوم در برنامه PLINK در نهایت هشت نشانگر بالاتر از حد آستانه معنی‌داری، شناخته شدند. سپس با بررسی بیوانفورماتیکی مناطق ژنومی معنی‌دار با استفاده از پایگاه‌های برخط ensemble و genecards، ژن‌های مرتبط با نشانگرهای معنی‌دار، شناسایی شدند که مهم‌ترین آن‌ها شامل GRK4، TP53BP1، ‌SCAPER، GLRB، PDGFC، TNIP2، PSTPIP1، CEP350، MR1، TOM1L2، SREBF1، COPS و TNFRS13B بود. آنالیز هستی‌شناسی ژن (GO) نشان داد که این ژن‌ها بیشتر در تنظیم فعالیت آنزیمی، پایداری DNA ، فعالیت لیپیدی، پاسخ ضد ویروسی ، پاسخ ایمنی ذاتی و مقاومت در برابر بیماری‌ها نقش دارند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تعیین معادلات پیش‌بینی انرژی قابل سوخت‌وساز ظاهری تصحیح شده برای نیتروژن در سبوس گندم تولید داخل برای تغذیه جوجه‌های گوشتی در دوره رشد</title>
      <link>https://ijas.ut.ac.ir/article_103345.html</link>
      <description>این تحقیق به‌منظور تعیین معادلات تابعیت پیش‌بینی انرژی قابل سوخت‌وساز ظاهری تصحیح شده برای نیتروژن (AMEn)نمونه‌های سبوس گندم تولیدی در ایران انجام شد. برای این منظور تعداد ۱۲ نمونه سبوس گندم از کارخانه‌های آرد استان‌های مختلف کشور (البرز، خوزستان، همدان، شیراز، آذربایجان، لرستان، کرمان، زنجان، قم) جمع‌آوری و محتوای پروتئین خام، فیبر خام، چربی خام، فیبر نامحلول در شوینده اسیدی و فیبر نامحلول در شوینده خنثی آن‌ها اندازه‌گیری شد. انرژی قابل سوخت‌وساز نمونه‌های سبوس گندم با استفاده از نشانگر سلیت (به‌عنوان خاکستر نامحلول در شوینده اسیدی) روی جوجه‌های گوشتی از سن 22 تا 27 روزگی محاسبه شد. جیره‌ی پایه در این تحقیق شامل ذرت و کنجاله‌ی سویا بود و سبوس گندم به میزان ۳۰ درصد جایگزین جیره‌ی پایه شد. داده‌های به‌دست‌آمده از این آزمایش جهت تعیین معادلات تابعیت پیش‌بینی مقدار انرژی قابل سوخت‌وساز با استفاده از نرم‌افزار SPSS و رویه ENTER مورداستفاده تحلیل شدند. معادلات تابعیت پیش‌بینی مقدار انرژی قابل سوخت‌وساز ظاهری برای سبوس گندم تولیدشده در ایران به ترتیب "AMEn=23/421&amp;amp;times; NFE" و "AMEn=101/970&amp;amp;times; CP" و "AMEn=401/499&amp;amp;times; EE" و "AMEn=156/854&amp;amp;times; CF" به دست آمد که با توجه به فرا سنجه‌های P value معادلات،P value ضرایب متغیرهای مستقل، ضریب تبیین معادلات (R2) و انحراف استاندارد پیش‌بینی معادلات(SEP) ، مناسب‌ترین معادله "AMEn=23/421&amp;amp;times; NFE" پیشنهاد شد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>برآورد نیاز انرژی نگهداری و رشد بره‌های نرافشاری از وزن 40 تا 50 کیلوگرم به روش شاخص رشد نسبی</title>
      <link>https://ijas.ut.ac.ir/article_104339.html</link>
      <description>هدف: تخمین انرژی مورد نیاز نگهداری و رشد بره‌های نر نژاد افشاری با استفاده از روش شاخص رشد نسبی.روش پژوهش: تعداد 30 رأس بره نر نژاد افشاری (وزن بدن: 5/1 &amp;amp;plusmn;40 کیلوگرم، سن: 10&amp;amp;plusmn;140 روز) به صورت انفرادی در قالب یک طرح کاملا تصادفی در سطح تغذیه تا حد اشتها (10 رأس) و یا به صورت محدودیت غذایی 80 درصد (10 رأس) و 60 درصد (10 رأس) حد اشتها تا وزن 50 کیلوگرم تغذیه شدند. شاخص نسبی رشد از تقسیم وزن متابولیکی (وزن بدن به توان 75/0) بر افزایش وزن روزانه (گرم) محاسبه شد. نیاز انرژی نگهداری (کیلوژول به ازای هر کیلوگرم وزن متابولیکی) و رشد (کیلوژول به ازای گرم افزایش وزن) با استفاده از عرض از مبدا و شیب خط رگرسیونی بین شاخص رشد نسبی و میزان انرژی قابل متابوبسیم دریافتی به ازای هر گرم افزایش وزن تخمین زده شد.یافته ها:نیاز انرژی نگهداری 440 کیلوژول به ازای کیلوگرم وزن متابولیکی برآورد شد [ME (kJ/g ADG) = 440 RGI (BW0/75) + 24/2 (kJ/g ADG), R2=0.85].مقدار انرژی قابل متابولیسم برای نگهداری یک بره نر افشاری با وزن 45 کیلوگرم و افزایش وزن روزانه 250گرم، بر اساس معادله شاخص رشد نسبی برابر 7/13 مگاژول در روز تخمین زده شد. نتیجه‌گیری:این مطالعه نشان داد که روش شاخص رشد نسبی یک روش مناسب برای برآورد نیاز انرژی در بره‌های دنبه‌دار درحال رشد است و اینکه استفاده از اعداد پیشنهادی در جداول احتیاجات غذایی (به عنوان مثال جداول NRC) برای همه نژادها در شرایط متفاوت پرورش مناسب نیست.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی اثر استفاده از لیپیدول و پودر چربی بر عملکرد، قابلیت‌هضم مواد مغذی، رفتارهای تغذیه‌ای و فراسنجه های خونی گوساله‌های شیرخوار هلشتاین</title>
      <link>https://ijas.ut.ac.ir/article_104341.html</link>
      <description>هدف از این پژوهش بررسی تأثیر استفاده از پودر چربی و لیپدول افزودنی خوراکی مبتنی بر لیزوفسفولیپیدها بر شاخص‌های رشد، رفتار تغذیه‌ای، قابلیت هضم و متابولیسم خون در گوساله‌های هلشتاین شیرخوار بود. بدین منظور، 36 رأس گوساله نر هلشتاین با میانگین وزنی 6/0 &amp;amp;plusmn; 3/38 کیلوگرم در قالب طرح کاملاً تصادفی به روش فاکتوریل 2&amp;amp;times;2 به چهار گروه شامل: 1- جیره حاوی 15/0 درصد لیپیدول بدون پودر چربی، 2-جیره پایه حاوی 3/0 درصد لیپیدول بدون پودر چربی، 3- جیره پایه حاوی 15/0 درصد لیپیدول و 3 درصد پودر چربی و 4- جیره پایه حاوی 3/0 درصد لیپیدول و 3 درصد پودر چربی اختصاص داده شدند. دوره آزمایش تا سن 67 روزگی ادامه یافت و شاخص‌هایی از جمله رشد و مصرف خوراک، رشد اسکلتی، رفتارهای تغذیه‌ای (مدت زمان خوردن، نشخوار، جویدن و استراحت)، ضرایب هضم ظاهری، و متابولیت‌های خونی (گلوکز، کلسترول، تری‌گلیسیرید، پروتئین کل و آلبومین) اندازه‌گیری شدند. نتایج نشان داد گوساله‌های دریافت‌کننده ترکیب لیپودول و پودر چربی، بیشترین رشد روزانه، افزایش مصرف ماده خشک و بهبود نسبی رشد اسکلتی را نشان دادند. همچنین مدت زمان خوردن و جویدن در این گروه کاهش یافت، در حالی که زمان استراحت افزایش یافت، که نشان‌دهنده افزایش راندمان تغذیه‌ای و بهبود سیری بود. غلظت تری‌گلیسیرید و کلسترول خون در گروه‌های حاوی لیپودول افزایش معنی‌داری داشت . در مجموع، افزودن پودر چربی و لیپودول به جیره غذایی گوساله‌های شیرخوار می‌تواند از طریق بهبود قابلیت هضم چربی، جذب مواد مغذی، و تغییر رفتارهای تغذیه‌ای، رشد و وضعیت متابولیکی را بهبود بخشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>سازوکارهای بهبود تاب‌آوری درنظام های تولید دامی مبتنی بر چرا در شرایط تغییر اقلیم: موردمطالعه استان کرمانشاه</title>
      <link>https://ijas.ut.ac.ir/article_104342.html</link>
      <description>نظام‌های تولید دامی مبتنی بر چرا، نقش کلیدی در تأمین پروتئین حیوانی، امنیت غذایی و معیشت پایدار جمعیت جهان دارند، اما با چالش‌هایی چون تغییرات اقلیمی، نوسانات بازار و محدودیت منابع روبه‌رو هستند. در این شرایط، تقویت تاب‌آوری برای توسعه پایدار این نظام‌ها ضروری است. این مطالعه باهدف شناسایی سازوکارهای بهبود تاب‌آوری نظام‌های دامی مبتنی بر چرا در استان کرمانشاه انجام شد. جامعه آماری شامل ۱۴۰ کارشناس و خبره در حوزه تخصصی مدیریت امور دام و منابع طبیعی بودند که به روش سرشماری مورد مطالعه قرار گرفتند. از بین این کارشناسان ۱۳۱ نفر (با نرخ پاسخگویی 93 درصد) پرسشنامه های تحقیق را تکمیل کردند. روایی محتوایی و پایایی پرسشنامه توسط اعضای هیات علمی و کارشناسان تایید شدند .داده‌ها به‌وسیله پرسشنامه محقق‌ساخته گردآوری و با نرم افزار SMART-PLS تحلیل شد. نتایج نشان داد سازوکارهای اقتصادی (786/0&amp;amp;beta;=)، زیست‌محیطی (652/0&amp;amp;beta;=)، مدیریتی (620/0&amp;amp;beta;=)، قانونی (609/0&amp;amp;beta;=)، فنی (587/0&amp;amp;beta;=) و اجتماعی (529/0&amp;amp;beta;=) بیشترین تأثیر را بر تاب‌آوری دارند. مهم‌ترین سازوکارهای اقتصادی شامل تنوع‌بخشی به معیشت دامداران، بهبود دسترسی به اعتبارات و افزایش حمایت‌های بیمه‌ای است که باعث کاهش وابستگی، تقویت توان اقتصادی و محافظت در برابر خسارات می‌شود. در بُعد زیست‌محیطی، کشت علوفه‌های مقاوم به کم‌آبی و اجرای عملیات آبخیزداری برای ذخیره نزولات، اهمیت بالایی دارد. به‌طورکلی، پایداری نظام‌های دامی مبتنی بر چرا در کرمانشاه نیازمند رویکردی جامع و چندبعدی است. در این راستا، تنوع‌بخشی معیشت از طریق صنایع تبدیلی و گردشگری، تسهیل اعتبارات کم‌بهره، افزایش خدمات بیمه‌ای، توسعه علوفه‌های مقاوم و عملیات آبخیزداری، همراه با آموزش‌های فنی، تدوین قوانین پایدار و مشوق‌های مالی، پیشنهاد می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شناسایی سازوکارهای تنظیمی درگیر در بلوغ جنسی و باروری بزهای ماده براساس رویکرد تجزیه و تحلیل شبکه‌های تنظیمی و مسیرهای عملکردی</title>
      <link>https://ijas.ut.ac.ir/article_104343.html</link>
      <description>بلوغ جنسی و باروری در حیوانات ماده از مؤلفه‌های کلیدی در افزایش بهره‌وری تولیدمثل و راهبردهای اصلاح‌نژادی در دامپروری به‌ شمار می‌روند؛ با این حال، سازوکارهای تنظیم ژنی مؤثر بر این فرآیندها همچنان به ‌طور کامل شناسایی نشده‌اند. در مطالعه حاضر، به‌ منظور بررسی تنظیمات مولکولی مرتبط با بلوغ جنیسی و باروری در بز، داده‌های RNA-Seq از بافت تخمدان بزهای ماده نژاد خاکستری سیاه جینینگ در چهار بازة زمانی (روز تولد، دو ماهگی، چهار ماهگی و شش ماهگی) تجزیه و تحلیل شد. ژن‌های دارای افزایش و کاهش بیان به ‌صورت مستقل تفکیک شدند و برای هر گروه، شبکه‌های تنظیمی miRNA&amp;amp;ndash;mRNA و ماژول‌های عملکردی مرتبط بازسازی شدند. شناسایی ژن‌های هاب بر پایة دو رویکرد صورت گرفت: تجزیه و تحلیل شبکه‌های تنظیمی چندبخشی، منجر به شناسایی ژن‌های هاب CCDC39، CCDC40، CCDC65، DNAH1، DNAI2، LRGUK و LOC102177295 شد. همچنین با بررسی رویکرد میزان مشارکت ژن‌ها در مسیرهای بیولوژیکی، ژن‌های DNAH2، DNAH6، DNAH7، DNAH5، ENSCHIP00000030934 و DNAI2 به‌ عنوان ژن‌های ‌هاب معرفی شدند. ژن DNAI2 در هر دو روش، به عنوان ژن‌ هاب شناسایی و معرفی شد. همچنین دو miRNA هاب شامل mir-187-5p و mir-147a در شبکه ژن‌های دارای افزایش بیان شناسایی شدند که تعاملات برجسته‌ای با ژن‌های هدف خود داشتند. ژن‌های مذکور در فرآیندهای زیستی مختلفی از جمله حرکت مژکی، مونتاژ بازوی داینئین، سازمان‌دهی اندامک‌ها، پویایی ریزلوله‌ها، تمایز سلول‌های جنسی و فعال‌سازی آکروزوم مشارکت دارند. یافته‌های این پژوهش، شناخت دقیق‌تری از تنظیمات ژنی مرتبط با بلوغ و باروری بز ماده ارائه می‌دهد و زمینه‌ساز بهبود مدیریت تولیدمثل است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر پیشین‏ های مختلف پارامتر تنظیم بیز LASSO بر پیش‏ بینی‏ های ژنومی صفات با معماری‏ های ژنتیکی مختلف</title>
      <link>https://ijas.ut.ac.ir/article_105362.html</link>
      <description>بیز LASSO یک روش رگرسیون جریمه&amp;amp;rlm;ای و دارای پتانسیل انتخاب متغیر با استفاده از پارامتر تنظیم &amp;amp;lambda; است. در چارچوب کاملاً بیزی امکان تصادفی تلقی کردن &amp;amp;lambda; وجود دارد و می&amp;amp;rlm;توان به آن پیشین&amp;amp;rlm;های مختلف اختصاص داد. در این مطالعه اثر اختصاص سه نوع پیشین مختلف شامل توزیع گاما، بتا و ثابت بر قابلیت پیش&amp;amp;rlm;بینی و برآورد پارامترهای ژنتیکی با استفاده از داده&amp;amp;rlm;های ژنوم موش و هفت صفت با معماری&amp;amp;rlm;های ژنتیکی مختلف بررسی شد. نتایج نشان داد که برآورد مؤلفه&amp;amp;rlm;های واریانس و وراثت&amp;amp;rlm;پذیری به شدّت تحت تأثیر پیشین انتخابی قرار می&amp;amp;rlm;گیرند. مدل &amp;amp;lambda;ی ثابت بیشترین واریانس ژنتیکی و وراثت&amp;amp;rlm;پذیری و کمترین میزان واریانس باقیمانده را برای صفات مختلف برآورد کرد. میانگین صحّت بدست آمده برای هر صفت با استفاده از پیشین&amp;amp;rlm;های مختلف نسبتاً مشابه بود ولی همواره صحّت مدل &amp;amp;lambda;ی ثابت دارای انحراف استاندارد بالاتر در مقایسه با دو پیشین دیگر بود. مقایسه مقادیر کمینه و بیشینه&amp;amp;rlm;ی صحّت مدل&amp;amp;rlm;ها در قالب اعتبارسنجی متقابل پنج طرفه نشان داد که بالاترین مقادیر صحّت با تخصیص توزیع&amp;amp;rlm;های گاما و بتا به پارامتر تنظیم بدست می&amp;amp;rlm;آید. با افزایش مقدار وراثت&amp;amp;rlm;پذیری و تعداد QTL پس زمینه&amp;amp;rlm;ای صفت، صحّت مدل&amp;amp;rlm;ها افزایش و تفاوت بین سه پیشین مختلف کاهش یافت. تفاوت مدل&amp;amp;rlm;ها در رابطه با اریب &amp;amp;rlm;پیش&amp;amp;rlm;بینی&amp;amp;rlm;ها بیشتر بود ولی عموماً همان روند صحّت را دنبال می&amp;amp;rlm;کرد، یعنی مدل&amp;amp;rlm;هایی که بالاترین صحّت را داشتند کمترین اریب پیش&amp;amp;rlm;بینی را نیز داشتند. بر اساس نتایج حاضر، تخصیص پیشین مناسب به &amp;amp;lambda; برای صفاتی که تحت تأثیر تعداد کمی ژن هستند و یا وراثت&amp;amp;rlm;پذیری پایین&amp;amp;rlm;تری دارند ضروری&amp;amp;rlm;تر است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی تحلیلی نقش miRNAهای شناسایی شده بر ژن‌های هدف مرتبط با ورم پستان در گاوهای شیری</title>
      <link>https://ijas.ut.ac.ir/article_105363.html</link>
      <description>در این پژوهش، انتخاب miRNAهای کاندید بر اساس یک سری معیارهای چندمرحله‌ای انجام شد. در ابتدا، یک مرور نظام‌مند از پژوهش‌های پیشین که به‌طور تجربی (از طریق RNA-Seq، qPCR یا ریزآرایه DNA) بیان اختصاصی miRNAها را در نمونه‌های التهابی یا عفونی ورم پستان گاو گزارش کرده بودند، صورت گرفت. سپس، miRNAهایی که در حداقل دو پژوهش مستقل و یا در بیش از یک پایگاه داده معتبر(miRBase، NCBI GEO ،miRTarBase) به عنوان ‌miRNAهای دخیل در پاسخ التهابی یا ایمنی شناسایی شده بودند، مورد توجه قرار گرفتند. با استفاده از تحلیل‌های بیوانفورماتیکی و پایگاه‌های داده معتبری نظیر MirtarBase، TargetScan، DAVID و NCBI، ژن‌های کاندید مرتبط با ورم پستان شناسایی و مسیرهای پیام‌دهی هدف آن‌ها مورد بررسی قرار گرفتند. این فرآیند انتخاب چندمرحله‌ای به‌منظور اطمینان از دقت و اعتبار miRNAهای انتخاب شده به‌کار گرفته شد. نتایج این تحلیل‌ها منجر به شناسایی پنج miRNA کلیدی شامل bta-mir-146a، bta-mir-16a، bta-mir-181، bta-mir-21-5p و bta-mir-223 گردید که هر یک در مسیرهای زیستی مهمی مانند TLR4/NF-&amp;amp;kappa;B، MAPK، PI3K-AKT، TGF&amp;amp;beta; و پیام‌دهی هورمونی استروژن و پروژسترون نقش دارند. همچنین، نتایج نشان دادند که bta-mir-146a، bta-mir-21-5p و bta-mir-223 به ترتیب بر 7، 9 و 11 پروتئین مهم در این مسیرهای زیستی تأثیر می‌گذارند. این مسیرها در تنظیم ژنی پاسخ ایمنی، التهاب، رشد، تمایز و مرگ سلولی مؤثر بودند که احتمالا اختلال در آن‌ها می‌تواند منجر به بروز یا تشدید ورم پستان گردد. هر یک از این miRNAها با هدف قرار دادن چندین پروتئین کلیدی، می‌توانند به عنوان زیست‌نشانگرهای حساس و اختصاصی برای تشخیص زودهنگام ورم پستان مورد استفاده قرار گیرند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تاثیر پست‌بیوتیک، پروبیوتیک و مولتی‌مایسین در جیره کم پروتئین بر عملکرد، خصوصیات لاشه و جمعیت میکروبی جوجه‌های گوشتی</title>
      <link>https://ijas.ut.ac.ir/article_105364.html</link>
      <description>به منظور مقایسه تأثیر پست‌بیوتیک، پروبیوتیک و مولتیو,‌مایسین در جیره کم پروتئین بر عملکرد ، خصوصیات لاشه و جمعیت میکروبی جوجه‌های گوشتی، آزمایشی با استفاده از 200 قطعه جوجه گوشتی نر سویه راس 308 در قالب طرح کاملاً تصادفی با پنج تیمار، چهار تکرار و 10 پرنده در هر تکرار به مدت 42 روز انجام شد. تیمارهای آزمایشی شامل: 1- جیره با پروتئین خام توصیه شده و بدون افزودنی 2- جیره کم پروتئین (95 درصد احتیاجاجات توصیه شده) بدون افزودنی 3- جیره کم پروتئین + پست‌بیوتیک 4- جیره کم پروتئین + 02/0 درصد پروبیوتیک 5- جیره کم پروتئین + 03/0 درصد مولتی‌مایسین بودند. نتایج نشان داد، کاهش سطح پروتئین جیر ه بدون و با افزودن پست بیوتیک و پروبیوتیک به جیره تاثیر معنی داری بر مصرف خوراک، افزایش وزن و ضریب تبدیل غذایی در دوره های آغازین، رشد، پایانی و کل دوره پرورش نداشت. تیمار حاوی 03/0 درصد مولتیو مایسین به طور معنی داری سبب کاهش مصرف خوراک در دوره های آغازین و کل دوره پرورش شد (05/0P&amp;amp;lt;). در کل دوره از نظر ضریب تبدیل غذایی تفاوت معنی داری بین تیمارهای آزمایشی مشاهده نشد. درصد لاشه، در تیمار حاوی مولتیو مایسین (تیمار 5) به طور معنی داری از سایر تیمارها کمتر بود (05/0P&amp;amp;lt;). درصد تیموس در تیمار حاوی پست‌یوتیک (تیمار 3) نسبت به تیمار 1، 2 و 4 بیشتر بود. درصد طحال در تیمار 2 به طور معنی داری نسبت به تیمار 1، 3 و 5 بیشتر بود (05/0P&amp;amp;lt;).</description>
    </item>
    <item>
      <title>اثرات اشعه گاما بر روی میزان مرگ و میر پروتواسکولکس‌های اکینوکوکوس گرانولوزوس در شرایط برون تنی</title>
      <link>https://ijas.ut.ac.ir/article_105365.html</link>
      <description>کیست هیداتید ساختاری از مرحله لاروی اکینوکوکوس گرانولوزوس بوده که این انگل عامل بیماری هیداتیدوزیس در انسان و دام است. پروتواسکولکس‌های موجود در کیست نقش کلیدی در تکمیل چرخه زندگی انگل دارند و غیرفعال‌سازی آن‌ها می‌تواند راهبردی مؤثر برای کنترل بیماری باشد. تابش گاما با قدرت نفوذ بالا، به‌عنوان روشی نوین برای غیرفعال‌سازی پروتواسکولکس‌ها مطرح است. هدف این مطالعه بررسی اثر دوزهای مختلف اشعه گاما بر زنده‌مانی پروتواسکولکس‌های کیست هیداتید در شرایط برون تنی بود. بدین منظور کیست‌های هیداتید از ریه گوسفندان آلوده جمع‌آوری و پس از تأیید باروری، پروتواسکولکس‌ها در میکروتیوپ‌های استریل حاوی بافر فسفات قرار داده شدند. نمونه‌ها توسط منبع گامای کبالت-60 در مجتمع پژوهشی شمال‌غرب (بناب، ایران) به مدت 5/1 تا 5 دقیقه تحت دوزهای 5/0 کیلوگری، 75/0 کیلوگری، 1 کیلوگری، 5/1 کیلوگری و 2 کیلوگری در دمای 25 درجه سانتی گراد با سه بار تکرار پرتودهی شدند. زنده‌مانی با رنگ‌آمیزی ائوزین ۱ درصد بررسی شد. کلرید سدیم ۵ درصد به‌عنوان کنترل مثبت و مایع کیست هیداتید بدون تابش به‌عنوان کنترل منفی استفاده گردید. تحلیل آماری با آزمون One-way ANOVA و دانکن انجام شد. نتایج نشان داد که مرگ‌ومیر پروتواسکولکس‌ها وابسته به دوز تابش است؛ بیشترین میزان در دوز ۲ کیلوگری (5/98 درصد) و کمترین در دوز ۱ کیلوگری (۴۹ درصد) مشاهده شد. در گروه کنترل منفی پایین‌ترین مرگ‌ومیر ثبت گردید. بر اساس یافته‌ها، اشعه گاما با افزایش دوز می‌تواند به‌طور مؤثر پروتواسکولکس‌ها را غیرفعال سازد و به‌عنوان یک رویکرد نوین و ایمن برای کنترل هیداتیدوزیس و کاهش انتقال بیماری به انسان و دام پیشنهاد می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر آلفا لیپوئیک اسید و منابع مختلف سلنیوم بر عملکرد رشد، ویژگی‌های لاشه، ریخت شناسی روده و جمعیت میکروبی جوجه‌های گوشتی</title>
      <link>https://ijas.ut.ac.ir/article_105366.html</link>
      <description>این تحقیق به منظور تأثیر منابع مختلف سلنیوم (معدنی، آلی و نانو) و سطوح آلفا لیپوئیک اسید بر عملکرد رشد، ویژگی‌های لاشه، ریخت‌شناسی ژژنوم و جمعیت میکروبی روده جوجه‌های گوشتی انجام شد. در این آزمایش، تعداد 450 قطعه جوجه گوشتی نر سویه راس 308 در 6 تیمار و 5 تکرار استفاده شد. جیره‌های آزمایشی در قالب یک طرح کاملا تصادفی و با آرایش فاکتوریل2&amp;amp;times;3 شامل استفاده از دو سطح آلفالیپوئیک اسید در جیره (صفر و 300 میلی‌گرم بر کیلوگرم) و سه نوع منبع سلنیوم جیره شامل منبع معدنی (سلنیت سدیم)، منبع آلی (سلنو‌متیونین) و منبع نانو (نانو سلنیوم) بودند. نتایج نشان داد که جوجه‌های تغذیه شده با سلنیوم آلی و نانو ضریب تبدیل غذایی بهتری نسبت به سلنیوم معدنی داشتند (P&amp;amp;lt;0.05). همچنین، مصرف 300 میلی‌گرم آلفا لیپوئیک اسید موجب افزایش معنی‌دار وزن و بهبود ضریب تبدیل غذایی در جوجه‌ها شد (P&amp;amp;lt;0.05). استفاده از نانو سلنیوم در مقایسه با سلنیوم معدنی سبب افزایش درصد لاشه، ران، بورس و طحال شد (P&amp;amp;lt;0.05). از طرفی، بیشترین وزن نسبی طحال در گروه ترکیبی نانو سلنیوم به همراه آلفا لیپوئیک مشاهده شد (P&amp;amp;lt;0.05). در ریخت‌شناسی ژژنوم، مصرف آلفا لیپوئیک اسید و استفاده از سلنیوم نانو به طور معنی‌داری طول و مساحت پرزهای ژژنوم را افزایش دادند (P&amp;amp;lt;0.05). نتایج جمعیت میکروبی نشان داد که افزودن آلفا لیپوئیک اسید به جیره موجب افزایش جمعیت لاکتوباسیلوس در روده کور جوجه‌ها شد (P&amp;amp;lt;0.05). بنابراین می‌توان نتیجه‌گیری کرد که استفاده از سلنیوم آلی و نانو و نیز آلفا لیپوئیک اسید سبب بهبود عملکرد رشد و سلامت روده جوجه‌های گوشتی شد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل مقایسه‌ای بیان ژن و بیان آلل اختصاصی (ASE) در بافت های چربی‌ داخل‌عضلانی و زیرجلدی در گاوهای گوشتی</title>
      <link>https://ijas.ut.ac.ir/article_105367.html</link>
      <description>این پژوهش با هدف بررسی بیان آلل اختصاصی (Allele- Specific Expression; ASE) در دو نوع بافت چربی گاو شامل چربی داخل‌عضلانی (IMF) و چربی زیرجلدی (SCAT) انجام شد، تا تفاوت‌های تنظیمی ژن‌ها در این بافت‌ها شناسایی گردد. چربی داخل عضلانی از عوامل کلیدی تعیین‌کننده کیفیت گوشت گاو از نظر لطافت، طعم و آبداری است و برخلاف چربی زیرجلدی، در مراحل دیرتر رشد حیوان تشکیل می‌شود. برای این منظور، داده‌های RNA-Seq مربوط به هشت نمونه بافت از ناحیه دنده‌های ۹ تا ۱۱ گاوهای نژاد دورگه آنگوس از پایگاه داده NCBI (PRJNA1053327) استخراج شدند و مراحل تجزیه با استفاده از نرم‌افزارهای HISAT2، GATK و VEP پردازش گردید. میانگین نرخ نگاشت خوانش‌ها ۹۵٪ بود و در مجموع بیش از ۵۸۰ هزار واریانت ژنتیکی شناسایی شد. در بافت داخل عضلانی از میان 214613 SNP دارای قابلیت ASE، تعداد ۸۹۰ موقعیت معنی‌دار شناسایی و ۳۲ ژن حاوی الگوی بیان آللی اختصاصی مشخص گردید. در حالی‌که در بافت زیرجلدی، از 305996 SNP دارای ویژگی ASEتعداد1094 موقعیت معنی‌دار شناخته شدند که با ۲۱ ژن مرتبط بودند. تنها ژن مشترک میان دو بافت، SUGCT بود که در متابولیسم اسیدهای چرب و تنظیم انرژی سلولی نقش دارد. تحلیل غنی‌سازی مسیرها نشان داد که در بافت SCAT مسیرهای ایمنی نظیر JAK&amp;amp;ndash;STAT و Necroptosis غالب بودند، در حالی که در بافت داخل عضلانی مسیرهای مرتبط با متابولیسم انرژی از جمله Hippo signaling و Ubiquinone biosynthesis فعال‌تر بودند. ژن‌های کلیدیIFNAR1 در بافت چربی زیرجلدی و RB1در بافت چربی داخل عضلانی به‌ترتیب در تنظیم پاسخ ایمنی و تمایز آدیپوسیتی نقش برجسته‌ای داشتند.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
